ميرزا احمد ميرزا خداوردى
186
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
مير عباس بگ با صداقت خدمت مىكرديد ؛ او اين سياست را به سر تو آورد . به قرار دو ماه تو را دوستاق كرد . خانهء شما را خراب و عيال شما را اسير كرد . وقتى كه پدرم اين حرفهاى طعنهآميز از من استماع نمود ، يك چوبى برداشت ما را دوانيد ، به طورى كه اهل بازار تماشا كردند ، ما را بسيار طعنه زدند « 1 » . بعد برخاست آمد به كنار ، ما را در پيش خود صدا زد . آمديم . به من گفت كه شما چرا در باب دستگير كردن مير عباس بگ وجد مىكنى ؟ گيريم « 2 » مير عباس بگ به من بدى كرد ، اما من به قرار هفتاد سال است به اين دودمان خدمت كردهام ، زحمت كشيدهام و ريش خودم را در اين آستانه سفيد كردهام . اگرچه مير عباس بيگ با من بدى كرد ، اما وقتى مىشود مير كاظم خان به من و به اولادان من حرمت مىكند و يا ساير اولادان مير مصطفى خان همچنين . لهذا من از حرفهاى نصيحتآميز پدرم خيلى متنبّه گشتم . نصيحت پدرم را قبول كردم . * و به قرار چهار سال ، مير عباس بگ را بر سبيل محبوسوار در ولايت روسيه نگهدارى كردند و بعد از چهار سال اذن مرخصى حاصل نمود . مراجعت به طالش كرد و به خانهء خود آمد و بعد از چند ماهى ، پدرم به حضور مير عباس بگ رفت و مير عباس بگ آنچه لازمهء احترام در مادّهء پدرم به عمل آورد . كمال التفات نمودند . ليكن خانم آغا « 3 » ، زوجهء مير عباس ، از راه عداوت ، پدرم را از قريهء بوطهسر خارج و در قريهء شيلهوار مسكن كرده بود و اين حركت به طبع مير عباس بگ ناملايم بود . يك طغرا كاغذ مرحمت كرد و وقتى كه پدرم به رحمت ايزدى پيوسته بود و برادرم ملا جعفر قلى به مير نقى بگ در خانهء مير عباس بگ درس مىداد و مضمون همان كاغذ به اينطور است كه : ميرزا خداويردى به من در قريهء بوطهسر ساكن [ و ] به من خدمت مىكرد ، ليكن در سلك آدم پادشاهى منسلك است و من ، مير عباس بيگ ، راضى هستيم پسران ميرزا خداويردى
--> ( 1 ) . در نسخه « زد » . ( 2 ) . در نسخه « گريم » . ( 3 ) . در نسخه « آقا » .